نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
محرم راز
محرم راز
راستی چرا اين همه کشتار اونم کشوری که خيلی ادعاش ميشه

پلیس پس از دریافت گزارش حادثه اول در ساعت هفت و پانزده دقیقه بامداد روز دوشنبه عازم مجتمع دانشگاه فنی ویرجینیا شد ولی فعالیت آموزشی دانشگاه ادامه یافت.

شنبه، 1 اردیبهشت، 1386 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تقديم به ساحت مقدس حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداه)

                  نام    تو را   خواندم و    شعری    سپید

          در      غز لستا ن     خيا لم       د ميد  
      
در  پي   نا م    تو  غزل  مست   مست
 
آمد   و   د ر   خلوت    شعرم    نشست
 
حرف    تو   را    گفتم   گويي    بهار
 
با   دل   من   دا شته    صد ها    قرار
 
نا م    تو    آ غا ز     شكوفايي    است
 
حرف    تو   لبريز  ز   گويايي   است
 
پيش     قد وم    تو    افق    خم     شده
 
سنگ    پر  ا ز  صحبت   زمزم   شده
 
 
بيد   اگر  خم   شده    مجنون     توست 
 
لاله   ا گر  سوخته   دل   خون   توست
 
 
سرو     ا گر     قا متي       ا فر ا شته
 
را يت      سبز     تو      نگه     داشته
 
 گل   چو  به    توصيف   تو  پردا خته
 
گونه ا ش   از   شوق   گل     ا ندا خته
 
آ ب    ز  حرف    تو    زلا ل      آ مد ه
 
رود   ا ز  ا ين    زمزمه   حا ل    آمد ه
 
غنچه    به   عطر    نفست   باز   شد
 
فصل    شكفتن    ز   تو    آغاز    شد
 
شعر      ا گر      عا طفه       آموخته
 
چشم      به     لعل    غزلت     دوخته
 
 
آ يينه      و     آ ب      زلال      توا ند
 
در  همه    جا   غرق   خيا ل     توا ند
 
 
آ ب   گرفته  ا ست   ز  رو يت    وضو
 
آ ب     به   لطف   تو   پر   از     آ برو
 
هر  چه  بها ر  ا ست   ز  لبخند    توست
 
هر  چه   شكوفه  ا ست  ز   پيوند  توست
 
بي     تو   سخن    بود    تغزل     نبود
 
عا طفه    و   عشق   و    تخيل     نبود
 
بي   تو  سخن ها   همه  بي   با ل   بود
 
سيب     سبد هاي    غزل   كا ل     بود
 
 
عشق   و   سخن   را   به  هم  آ ميختي
 
صد   غزل   تا زه    در   آ ن    ريختي
 
پنجره ا ت     تا    غزل    آ غا ز   كرد
 
بسته  ترين    پنجره    را     با ز   كرد
 
 
ني   همه   جا    ا ز   تو   حكا يت   كند
 
سا ده      صميما نه     صدا يت      كند
 
پنجره    تا   سوي    تو   وا     مي شود
 
خانه    پر    از     آ يينه ها     مي شود

سه‌شنبه، 7 فروردین، 1386 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

برکات پنهان عزاداری حسینی وغفلت ما
                 
                                 

داستان عزاداري امام حسين (ع) و شهداي مظلوم كربلا و سير قطوري كه در گذشته بيش از هزاروسيصد ساله خود طي نموده است، داراي نكات بسيار قابل تامل و متنوعي است كه هر يك از زاويه خاص خود شايسته بررسي و كندوكاو مي‌باشد.
در تاسوعا و عاشوراي حسيني امسال همچون سالهاي قبل، بلكه گسترده‌تر و فراگيرتر، شاهد حضور عاشقانه و تمام‌عيار مردم عزادار از پير و جوان و كودك، زن و مرد، شهري و روستايي، نيازمند و توانمند، با سواد و تحصيل‌كرده تا كم‌سواد و بي‌سواد، همه و همه بزرگترين مراسم مذهبي، آييني خود را به نمايش گذاشتند و زيباترين عرض ارادتها را به ساحت پاك سالار شهيدان عرضه نمودند.
اما مسئله اصلي كه دغدغه نوشتن اين يادداشت شد، اين است كه ما به عنوان كشور جمهوري اسلامي ايران، مركز مذهب شيعه، با مردمي شيفته و واله حسين (ع) و فرزندان و يارانش كه پيروزي انقلاب اسلامي و پايداري در هشت سال دفاع مقدس را مرهون انديشه‌هاي عزت‌آفرين مكتب حسين و نهضت عاشورا و فرهنگ صبر، مبارزه، ايثار و جهاد و شهادت برخاسته از واقعه كربلا مي‌داند، هنوز به نحو شايسته و بايسته به كالبدشكافي و بررسي جامعه شناختي، فرهنگي، هنري و روانشناسي به مراسم و برنامه‌هاي عزاداري نپرداخته‌ايم و اين غفلتي است بزرگ كه به شايستگي بايد جبران نماييم.
قدري تامل نماييم؛ در كجاي دنيا و در كدام آيين و مذهب و آداب و رسوم، مقوله‌اي مشابه ولو بسيار محدودتر از اين مراسم با همه ويژگي‌هايي كه براي ابعاد مختلف آن ذكر خواهد شد، يافت مي‌شود؟ قطعاً پاسخ اين است كه در هيچ مكان و در هيچ زمان، چنين پديده عظيم فرهنگي، اجتماعي و هنري با فراگيري به پهنه يك كشور و جمعيت‌هايي از ده‌ها كشور در سراسر جهان مشاهده نمي‌شود.
مراسم بزرگداشت عزاي حسيني در تاسوعا و عاشورا، آنقدر وسيع و بزرگ است كه اگر يك درصد آن را هم از باب نمونه بخواهيم به رسم و روال دولتي و حكومتي برگزار كنيم، ماه‌ها برنامه‌ريزي، سازماندهي، تقسيم كار با تشكيل ستادها و كميسيون‌ها و نشست‌ها و... با صرف اعتباراتي بسيار زيادتر مورد نياز خواهد بود. آن هم با اثربخشي بسيار محدودتر و به شكلي تصنعي و غير كار آمد.

اين مراسم الهي و عاشقانه و تاريخي از ابعاد مختلف قابل‌ تامل است، بيش از هر چيز حركت جمعي داوطلبانه فراگير است. عاشورا همه را دربر مي‌گيرد. تنها مراسم مذهبي است كه از كودك سه ساله و حتي از نوزادان شيرخوار تا پيرمرد كهنسال را در برمي‌گيرد، همه و همه حضور مي‌يابند، با هم اختلاف نظر جدي ندارند، اختلافات حاد ناشي از تفاوت‌هاي نسلي را كه در غالب برنامه‌هاي عقيدتي، فرهنگي مشـاهده مي‌كنيم، در اينجا به همگـرايي و وحدت نظـر سوق مي‌يابد. هيچ پديده اجتمـاعي به اين ميزان مشاركت‌پذير نيست. بزرگترين و فراگيرترين همايش كشوري است كه با اهداف و شعارهاي مشترك در مركز تا اقصي نقاط‌ كشور و همه شهرها و روستاها همزمان و هم‌جهت، در برگزاري آن مشاركت مي‌كنند. مديريت برنامه‌ها در تكيه‌ها، مساجد، حسينيه‌ها، هيئات و نحوه تقسيم كار و سازماندهي، از ديگر راز و رمزهاي عجيب مراسم عزاي حسيني است، همه چيز از قبل تعريف شده است، هركس تكليفش روشن است. زياده خواهي نيست، هر فرد به ميزان توان و استعداد و علاقه‌اش سهم مي‌برد و ايفاي نقش مي‌نمايد. همه چيز در موعد خودش حاضر است، الله اكبر! واقعاً زيبا و ستودني است، انصافاً عظيم و عجيب است. آيا تا به حال به ابعاد گوناگون اين واقعه بزرگ پرداخته‌ايم كه چگونه و با چه مكانيزمي اين اتفاقات به وقوع مي‌پيوندد؟ چه عاملي اينگونه دلها را متحول مي‌سازد و به هم پيوند مي‌دهد و به صحنه مي‌آورد و اين سان عظمت مي‌آفريند؟
تامين هزينه‌ها و تدارك امكانات و طبخ غذا و نذورات، از ديگر مقولات اعجازانگيز اين مراسم است. در كشور ما تقريباً به مدت دو تا سه روز، 60 ميليون نفر حداقل چهار تا پنج وعده ميهمان امام حسين (ع) هستند. چه كادر عظيمي بايد سازمان بيابد و چه نيروها و امكانات وسيعي بايد بسيج شود تا سفره‌اي شصت ميليون نفري بيفتد؟ آن هم به زيبايي و آبرومندي تمام و همه يكدست و يكنواخت بدون تشريفات و تكلفات متعارف.
ساخت و پرداخت شعارها، اشعار و مرثيه‌هاي روضه ‌خواني‌ها و مرثيه سرايي‌ها با تقسيم محتواها در روزهاي مختلف با آهنگ‌ها و ريتم‌هاي گوناگون با زبانها و لهجه‌هاي متنوع و البته بعضاً با تحريف‌ها و نادرستي‌هاي وارده و اضافات ناصواب و مغاير با فلسفه عاشورا و قيام حسيني، پرده ديگري ‌است كه لازم‌ است به مشاهده بنشينيم. در روز عاشورا دستجات و هيئات بسيار بزرگي مشاهده مي‌شوند كه همچون گروه‌هاي سرود و اركستر بزرگ و با حداقل ادوات طبل و سنج و شيپور و البته با جمعيتي ده‌ها برابر يك گروه رسمي، به زيبايي و خوبي ‌همراه و هم‌نوا مي‌شوند و بزرگترين خواندنهاي جمعي و يكپارچه را به نمايش مي‌گذارند.
اين مراسم نقش بسيار بزرگي در وحدت ملي، همدلي و صميميت، رفع اختلاف‌ها و كدورت‌ها، تقويت روابط اجتماعي، توسعه محبت و علاقمندي‌هاي محلي و قومي به همراه دارد.
در تاسوعا و عاشورا شاهد تردد جمع كثيري از مردم كشور از نقاط مختلف به موطن آبا و اجدادي خود هستيم. بسياري از مسائل و مشكلات روستاها و عمران و توسعه‌هاي محلي باهمين رفت‌وآمدها حل و فصل مي‌شود. غالباً در تجمعات و جمع‌شدنهاي تاسوعا و عاشورا نهادهاي خيريه زاييده مي‌شوند، موقوفاتي جديد پديدار مي‌شوند، براي ابنيه مذهبي و عام‌المنفعه و رفع نياز مستمندان كمكهايي جمع مي‌شود و همه آثار ناشي از ديد و بازديدهاي فاميلي، رفع كسالت‌ها، تقويت رفاقت‌ها و... نيز از دست آوردهاي اين مراسم ملي عبادي است.
و اما مهمتر از همه اينها، تاثير عظيم و عميق فرهنگي، معنوي و اخلاقي، در قالب تحول در قلوب، جاري شدن اشكها، گره خوردن عزاداران با مفاهيمي چون صبر، ايثار، عزت، آزادگي، پايداري در راه هدف، تعهد و پايبندي در راه عقيده است و اين عشق و رابطه با معشوق حقيقي، خداخواهي و... در راستاي پيامها و كلام‌هايي از حسين و يادآوري و ذكر وقايع زيبايي چون شب عرفاني عاشورا، دعاي عرفه، ناتمام گذاشتن حج، اقامه نماز خونين ظهر عاشورا و... از ارزشمندترين دستاوردهاي اين بزرگداشت عظيم است.
ليك
صد افسوس كه در بسياري از مجالس و محافل و حسينيه‌ها و... كه عمده اعضاي آنها را نيز نسل جوان شكل مي‌دهد، از اين زمينه مساعد براي سيراب‌كردن تشنگان يادگيري معارف بلند عاشورا بهره‌برداري لازم و شايسته نمي‌شود و افسوس بيشتر آن كه گاه، شاهد شكل‌گيري برداشت‌ها و مفاهيم انحرافي، خرافي و متحجرانه‌اي از دين و عاشورا نيز هستيم.
سخن در اين وادي بسيار است و مجال كم؛ اما پيشنهادي كه به نظر مي‌رسد، اين كه بحق شايسته و بلكه ضروري است، سياستگذاران عرصه فرهنگ و دين با اتخاذ تدابير و امكانات و تمهيدات لازم، امكاني مناسب و درخور براي انجام پژوهشي جامع و همه جانبه با استفاده از تيم‌هاي توانمندي از صاحبنظران، انديشمندان، عالمان، مورخان، جامعه شناسان و هنرمندان و انديشمندان ديني فراهم سازند، تا نتيجه چنين تحقيق و پژوهشي، بازسازي و نوسازي اين مراسم از تحريفات، معرفي جلوه هاي زيبا از راز و رمزهاي اين مراسم، دستيابي به شيوه‌هاي بهره‌برداري هرچه اصولي‌تر قشرهاي مختلف جامعه از اين مراسم، تدوين و تاليف كتب و مجلات مختلف در تبيين و ترويج قيام عاشورا و پيام كربلا در ابعاد گوناگون و ترجمه و انتشار آن به زبانهاي روز جهان و بهره‌مندي بيشتر مردم و نظام از آثار و تبعات فراوان اين مراسم باشد.
بديهي است، انجام اين پروژه بزرگ و جامع نيازمند نهادي است توانمند با هدايت انديشمنداني توانمند و فرهيخته در عرصه علم دين، فلسفه، جامعه شناسي، صاحب ذوق و هنر و قلم، مقبول و معتمد مردم و اهل فرهنگ و ادب كه در اين‌صورت كاري بزرگ به انجام خواهد رسيد.

                               
پنجشنبه، 5 بهمن، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سودای دل

ددرذبدلدددددددددددددددددددددددددددوددددستان عزیزم باید ببخشند اپم دیر شده کار داشتم

چندی ست چون گذشته خرابم نمی کنی
می میرم و به هیچ حسابم نمی کنی

هر بار هم نیامدنت را - ای آفتاب
توجیه می کنی - نه - مجابم نمی کنی

حتی پلی به خلوت جانم نمی زنی
یک شب بدون دلهره خوابم نمی کنی

حالا بیا که حال مرا منقلب کنی
من قول داده ام که جوابم نمی کنی

                                                   بهت نمی گم

دوستان عزیزم من رو می بخشن اگه دیر اپ کردم  سرم شلوغ بود

یکشنبه، 12 آذر، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

من، روزه‌دار عاشقي‌ام

با ياد خداي قدر

صداي قدم‌هاي ماهِ خوبي‌ها، دل ِ خاکي‌ام را آگاه ساخته است که لحظه‌ي وداع نزديک است.

لحظه‌ي وداع با ماه مهدي، با شعبان، و من در آخرين ثانيه اين ماه به مناجات شعبانيه نشسته‌ام "و اسمَع دُعائي اِذا دَعَوتُک " را فرياد مي‌زنم تا پس از آن "و اسمَع نِدائي اِذا دَعَوتُک " را با ناله و زاري هجي کنم.

و اينک رمضان است، ماه ِخدايي که قلبم حرم اوست. ماه بي‌نياز مطلق، ماه الله.

و من در اين ماه مهمانم. دلم براي واژه واژه‌ي کتاب خدا تنگ است و من مي‌خوانم؛

"الف لام ميم"، عشق من در دستان تو، اي تنها مونس من.

"ذلک العشقِ" من، "لاريب فيه"، اي خداي عاشقي‌ام .

من در آغوش مُهر دلدادگي‌ام. و باران روزه‌داري‌ام "انتَ ربُّ العظيم " را براي تو، اي بي‌مثال داد مي‌زند.

 

صبح دلدادگي‌ام را با آهنگ دل نواز "الّلهم اِني اَسئَلُک مِن بَهائِک " و عطر سحري که با صلوات‌هاي مادر عجين گشته است و شبنم انتظار بر مژگانم آغاز مي‌کنم تا با صداي "فَاَجِبني يا الله" دو رکعت نماز عاشقي به جا آورم و دلِ خاکيِ بي‌پناهم را در پناه "يس والقرآن الحکيم" پناه دهم که تنها مأمن من تو هستي اي خداي ديدگانم و من، زير چتر پروردگاريت، از باران غم، که در اين زندان، بر سر و رويم مي‌بارد ايمن شوم .

من، روزه‌دار عاشقي‌ام. تشنه‌ي ديدار توأم. نگاهم کن تا سيراب شوم. نگاهم را پذيرا باش که هر چه سفير تو، قرآن را مي‌نگرم سير نمي‌شوم.

عطر آش نذري همسايه و صداي ربّناي استاد، تمناي دلم را آشکارتر ساخته است تا من عاشقانه‌تر به ختم شميم عاشقي‌ام بپردازم و آل عمران دلم را در عدد سي فرياد کنم.

"ربّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا و هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَة اِنَّکَ انتَ الوهّاب .

اي خداي آسمانيِ دلِ خاکي‌ام "رُدَّ کُلَّ غَريب "، مرا به کلبه‌ات بازگردان.

مني که دَم عاشقي‌ات، گِل وجودم را بيدار ساخت، با نسيم نوازشت دوباره بيدارم ساز؛

اي کسي که "عَلي کُلِّ شَيءٍ قَدير"ي .

بار الها، ببخشا که من ِ خاکي، آلوده‌ي دنيا گشته‌ام.

اي خداي شَهر ِ رمضان که "اَنزَلتَ فيه" کتاب جاويدان را، "اِغفرلي تِلکَ الُذنوب العِظام" را

که کسي جز معبود دلم نمي‌بخشايد "يا علّام" .

فرشتگان بارگاهت در اين قدر آسماني، زمين را به قدر آورده‌اند تا قدر دلتنگي‌ام را به مهدي‌ات بگويند و مهدي بداند که من، من ِ منتظِر، از انتظار خسته نمي‌شوم تا بيايد ... العَجَل العَجَل العَجَلَ !

و من ضجّه مي‌زنم "يا مُفيَّ العَهد " به عهدت وفا کن بگو بيايد "يا مُعافي".

من ِ باراني با آمدنش عافيت مي‌يابم، بگو بيايد. "اِنّا اَنزَلناه ُ في لَيلَة القدر" قرآن در حضور ستارگان آسماني مي‌درخشد و من، دلم براي حضور مهدي مي‌تپد.

"و ما اَدراک ما لَيلَةُ القدر" و کسي انتظارم را درک نمي‌کند "لَيلَةُ القدرِ خيرٌ مِن اَلفِ شَهر" هزار ماه کم است بگو هزار سال "تَنَزَّلُ الملئِکةُ و الرّوح"، تا درد انتظارِ مرا، به سويت آورند؟

من منتظرم! بگو بيايد.

"سلامٌ هيَ حتّي مَطلَع الفَجر" تا وقتي تو بيايي همه شب، شب ِ قدر من است و من تا صبح مي‌گريم، تا صبح ناله مي‌کنم، تا صبح مي‌خوانم سرود ِ زندگي بخش را: "اللّهم کُن لِوَليّک َالحجَّةِ ابنِ الحَسَن".

روزه‌دار، سالگرد عاشقيت، سالگرد روزه‌داريت مبارک باد!!!

دوشنبه، 10 مهر، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

عشق یعنی خاطرات بی غبار        دفتری از شعرو از عطر بهار

عشق یعنی یک تمنا یک نیاز         زمزمه از عاشقی با سوز وناز 

عشق یعنی چشم خیس مست او   زیر باران دست تو در دست او

عشق یعنی عطر خجلت شور عشق  گرمی دست تو در اغوش عشق

                      عشق یعنی بی تو هرگز پس بمان  

دوشنبه، 30 امرداد، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 10 واقعيت اساسی درباره ازدواج 

1- شما نميتوانيد فردي را مجبور كنيد تا شما را دوست داشته باشد و هيچ كس توانايي خوشبخت ساختن صد در صد شما را ندارد.

2- هر چه ميخواهيد تلاش كنيد، شما هيچگاه قادر نخواهيد بود شريك خود را تغيير دهيد، هر چند اگر شما خود را تغيير دهيد، ممكن است شريك شما نيز تغيير كند.

3- اشخاص با اشخاص ازدواج نميكنند، بلكه آنها با توهمات و خيالپردازيهاي خودشان ازدواج ميكنند.

4- يك ازدواج حقيقي درست از نقطه اي آغاز ميگردد كه توهمات پايان مي يابند. چالش يك ازدواج آن است كه كشف كنيم با چه كسي ازدواج كرده ايم.

5- عشق تنها يكي از عللي است كه ما شريك خود را بر ميگزينيم. (برخي اوقات مهمترين فاكتور نميباشد)

6- به احتمال زياد، خصلتها و صفات موجود در شريكتان كه ديوانه وار خشم شما را برمي انگيزند، همان صفاتي هستند كه در ابتدا شما را مجذوب شريكتان كرده بوده اند.

7-اين غير ممكن است كه شما  بدون تجربه كردن دوران درد و تنهايي يك رابطه را پشت سر بگذاريد.

8-بزرگترين هديه اي كه ميتوانيد به فرزندانتان اعطا كنيد يك ازدواج محبت آميز ميباشد.

9-موفقيت زماني در يك ازدواج حاصل ميگردد كه هر كدام از ما به اين واقعيت پي ببريم كه نيازهاي شريكمان حداقل به اهميت نيازهاي خودمان ميباشد.

10- ازدواج بهترين فرصت براي رشد و بالندگي، غلبه بر حس خودخواهي و آموزش عشق ورزي ميباشد.

چهارشنبه، 21 تیر، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

                           در حوالي بساط شيطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود.

سه‌شنبه، 23 خرداد، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

A voyaging ship was wrecked during a storm at sea and only two of the men on it were able to swim to a small, desert like island.

يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكسن و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و به جزيره كوچكي شنا كنند.

The two survivors,not knowing what else to do, agreed that they had no other recourse but to pray to God. However, to find out whose prayer was more powerful, they agreed to divide the territory between them and stay on opposite
sides of the island.

دو نجات يافته نمي دانستند چه كاري بايد كنند اما هردو موافق بودند كه چاره اي جز دعا كردن ندارند.  به هر حال براي اينكه بفهمند كه كدام يك از آنها نزد خدا محبوبترند و دعاي كدام يك مستجاب مي شود آنها تصميم گرفتند تا آن  سرزمين را به دوقسمت تقسيم كنند و هر كدام در يك بخش درست در خلاف يكديگر مانند.

The first thing they prayed for was food. The next morning, the first man saw a fruit-bearing tree on his side of the land, and he was able to eat its fruit. The other man's parcel of land remained barren.

نخستين چيزي كه آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را كه بر روي درختي روييده بود در آن قسمتي كه او اقامت مي كرد ديد و مرد مي تونست اونو بخوره.  اما سرزمين مرد دوم زمين لم يزرع بود.

After a week, the first man was lonely and he decided to pray for a wife. The next day, another ship was wrecked, and the only survivor was a woman who swam to his side of the land. On the other side of the island, there was nothing.

هفته بعد مرد اول تنها بود و تصميم گرفت كه از خدا طلب يك همسر كند. روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به بخشي كه آن مرد قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هيچ چيز نداشت.

Soon the first man prayed for a house, clothes, more food. The next day, like magic, all of these were given to him. However, the second man still had nothing.

بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بيشتري نمو. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشه همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد. اگر چه مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.

Finally, the first man prayed for a ship, so that he and his wife could leave the island. In the morning, he found a ship docked at his side of the island. The first man boarded the ship with his wife and decided to leave the second man on the island.

سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در سمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود را يافت.  مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت مرد دوم را در جزيره ترك كند.

He considered the other man unworthy to receive God's blessings, since none of his prayers had been answered.

او فكر كرد كه مرد ديگر شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست. از آنجاييكه هيچ كدام از درخواستهاي او از پروردگار پاسخ داده نشده بود.

As the ship was about to leave, the first man heard a voice from heaven booming, "Why are you leaving your companion on the island?"

هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود مرد اول صدايي غرش وار از آسمانها شنيد :" چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟"

"My blessings are mine alone, since I was the one who prayed for them," the first man answered. "His prayers were all unanswered and so he does not deserve anything."

 مرد اول پاسخ داد "نعمتهاي تنها براي خودم هست چون كه من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا  و طلب كردم دعا هاي او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست "

"You are mistaken!" the voice rebuked him. "He had only one prayer, which I answered. If not for that, you would not have received any of my blessings."

آن صدا مرد را سر زنش كرد :"تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه  تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت نمي كردي"

"Tell me," the first man asked the voice, "What did he pray for that I should owe him anything?"

مرد از آن صدا پرسيد " به من بگو كه او چه دعايي كرد كه من بايد بدهكارش باشم؟"

"He prayed that all your prayers be answered."

" او دعا كرد كه همه دعاهاي تو مستجاب شود"

For all we know, our blessings are not the fruits of our prayers alone,
but those of another praying for us.

Be Happy

ما هممون مي دونيم كه نعمتهاي ما تنها ميوه هايي نيست كه برايش دعا مي كنيم يلكه اونها دعاهايي ديگران هست براي ما.

شاد باشيد

 

شنبه، 20 خرداد، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

                                       کودکانه

امروز خيلی به پسرهمسايه حسوديم شد٬اخر باباش داشت

با او بازی می کردواين معلوم بود که

باباش خيلی دوستش داره ٬من صدای بازی کردنشان

رامی شنيدم به کمانم داشتد خاله بازی

 ميکردند٬يا شايد هم معلم بازی٬چون اقای همسايه يه

چيزهايی در مورد درس ونمره ميگفت ٬

احتمالاداشت نقش معلم را بازی می کرد می دانم به پسر

 همسايه خيلی خوش گذشت چون مرتب

 با صدای بلند گريه می کرد لابد او هم داشت

 نقش شاگرد تنبل را بازی می کرد ووقتی ادم با

صدای بلند گريه کند معلوم است نقشش را خيلی دوست دارد .

من وقتی بچه بودم با پدرم از اين بازی ها می کردم

ان هم خيلی زياد ٬پدر من نقشش را خيلی

خوب بازی ميکرد وبرای اينکه طبيعی تر جلوه کند

٬صورتش سرخ می شد٬ومرتب دادوبيداد می

 کرد ٬اما بابا بازی را خيلی جدی می گرفت و

مرا راستی راستی کتک ميزد ٬خدا ميداند چقدر

دوست می داشتم برای يکبار هم که شده بابا

 اجازه ميداد من نقش معلم را بازی کنم  

یکشنبه، 10 اردیبهشت، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

        تو اعتنا نميکنی 

پراز سکوت خلوتم تو اعتنا نميکنی

شکسته استقامتم تو اعتنا نميکنی

نگاه کن ببين که دل صدای درد ميدهد

تمام شد طراوتم تو اعتنا نميکنی

صدای اشنای تو سفير زندکانی است

ومن صدای غربتم تو اعتنا نمیکنی

فريب دادهای مرا کهمن به جای فيل وقال

سکوت بی نهايتم تو اعتنا نمی کنی

شب غروب را ببين به من سلام ميکند

تمام گشته فرصتم تو اعتنا نميکنی   

پنجشنبه، 7 اردیبهشت، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

-                                 ستاره شکسته من

امروز در باغچه خانه مان يک ستاره پيدا کردم  بيچاره حتما از اسمان افتاده بود  لابد خيلی هم دردش گرفته بود معلوم است که طفلکی خيلی هم بد شانس بوده  چون اگر مثل ماه بودوکمی شانس داشت توی حوض خانه می افتادهمانطور که ماه هرشب می افتد......و البته دوباره صبح صحيح وسالم به اسمان برمی گردداما ستاره من شکسته است تابد ضربه هم خيلی محکم بوده .

لبته هميشه برای شکستن ضربه لازم نيست مثلا وقتی که مامان وبابا باهم دعوا ميکنن

ظرف های خانه راچنان پرتاب ميکنن که قلبش هم ميشکنه يعنی خودش اينطور ميگه بابا قلب او را شکسته به گمانم راست می گويد  چون يکبار شنيدم که بابا می گفت تقصير خودش است مامان ات خورده شيشه داره

اماراستش را بخواهيد نميدانم تقصيرکدامشان است تقصير بابااست که قلب مامان را ميشکنه يا تقصير مامانه که قلبش شيشه ايست وزود ميشکنه. 

چهارشنبه، 30 فروردین، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

روزها وشبها در پی هم می ايند وانسان در تکا پوی زندگی جديدی روزش را اغاز ميکند

چه اغازی در مسابقه دو سرعت می گويند هميشه ان کسی برنده است که شروع خوبی داشته باشد ايا ما هم شروع مان هم بايد طوفانی باشد يا با فکر وانديشه معمولا طوفان خرابی های زيادی به همراه دارد  اما شروع عشق راههای ديگری دارد چون مسابقه نيست در عشق انهايی ميتوانند دوام بياورند که يک دل داشته با شند

صد نشتر عشق بر رگ روح زدند               يک قطره چکيد ونامش دل شد

دل معمولا خواستگاه نيازهای انسانی است اعم از نيازهای عاطفی روحی اخلاقی و...........که اکر دل اسير يا نيمار باشد نمی تواندبه اين نيازها پاسخ مثبت دهد

شنبه، 26 فروردین، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

هر شب دلم از امدنت سرشار است          فانوس به دست کوچه ديدار است

انقدر تو را در انتظارم که اگر                       يک چشم بخوابد ان يکی بيدار است

                                   ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫ 

مهرت به دلم نشست و شدم عاشقت عزيز

                                                  ديگر به روی زخم دل من نمک نريز

ترسم که بر زمين بخورم ابتدای عشق

                                                 از بس که سطح شيشه چشمان توست ليز

در هر کلاس درس حواسم به پيش توست

                                                نام تو را به شوق نوشتم به روی ميز

دريا تو در کوير دلم موج ميزنی 

                                             کف کردهام بيا که شوم باتو رستخيز    

سه‌شنبه، 22 فروردین، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دلهای مهربانرا ميستايم ٬راستی مهربانی چيست٬ اين که دلت به حال کسی بسوزه و کمکش کنی ٬هر کسی تعريفی را برای خودش در ذهنش داره اما من ميگم مهربانی

يعنی دل کسی را به درد نياری ودريچه دلت را به روی هر چی خوبی باز کنی وهوای

تازه ای غير از اکسيژن تو ريه های مهربونی دلت بره اگر يه کم فکر کنی می دونی من چی گفتم حالا بياييد در اين سال نو يه مقداری دلهامون را پر از هوای تازه بهاری کنيم

واز هر چی غير از خوبی است بزداييم .  

  

پنجشنبه، 17 فروردین، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

                                     برای تو مينويسم

چه سخت است ازتونوشتن ......واز ان سخت تر ننوشتن .ديشب برای هزارمين بار

خيس از رءيای با تو بودن زير باران ،تنهائی خيابانها را مرور می کردم،اما حال در لابلای

چشمان معصوم ونورانی ات می نويسم ومی دانم که انتظار وعشق را از پشت پنجره 

پلکهايم می خوانی .

چه سخت است از تو نوشتن .........واز ان سخت تر ننوشتن .

غربت مبان حنجره ام گير می کند           دل را به ياد عشق تو زنجير ميکند

فرياد ميزنم که بياييو بنگری                  اخر مرا جدايی تو پير می کند.

                                                                             والسلام 

دوشنبه، 7 فروردین، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 سلام

بلاخره اسال۸۴با همه فراز نشيبهاش تموم شد وشروع سال جديد را به همه شما

تبريک ميگم  کسی اگه بتونه احساس لحضه تحويل سال رابرام بگه ممنون ميشم

من به دليل مشغله کاری حتی لحضه تحويل سال هم خونه نبودم وبالاخرهم خدا کمک کرد ودر ساعات پايانی سال تحقيقاتم در ارتباط با اسيب شناسی روابط دختروپسر تمام شددراين جالازم ميدانم از

دوست عزيزم اقای دکتر پرهامی  هم به خاطر همه زحماتش تشکر کنم .

نتيجه تحقيقاتم بسيار خوب بود فکر نمی کردم اين طوری خوب از اب در بياد. به هر حال

لطف خدا بود .باارزوی سالی خوش برای همه شما 

سه‌شنبه، 1 فروردین، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رابطه دختران دانشجو با اساتيد

دختران دانشجو به چند منظور با اساتيدشون رابطه بر قرار می کنن:

گاهی به خاطر اينه که از حمايت استاد برخوردار باشن. در اين مورد حتی ممکنه که هيچ علاقه ای هم به استادشون نداشته باشن حتی ممکنه دختر ۲۰ ساله به سراغ استاد ۵۰ ساله رفته باشه. وای به روزی که با يه استاد جوان درس بگيرن. البته دخترا بيشتر پيرمردا رو می پسندند چون شل هستن و کمتر اذيتشون می کنه

و گاهی به خاطر مساعدت علمی و اين که از نظر تجربی کمکشون کنند و کمک علمی برسونند.

ولی در کل رابطه ی عاطفی بين استاد و دانشجو خوبه اما رابطه ی جنسی بين اونا به شدت آسيب پذير که بايد در کميته های انضباطی به شدت باهاشون برخورد کنن.

چهارشنبه، 24 اسفند، 1384 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

انرژی هسته ای تضمين کننده منافع ملی ماست.

 

اين انرژی موتور محرک اقتصاد وتوليدملی وتعيين کننده جايگاه کشورها درنظام

سرمايه داری جهان فعلی است وانرژی هسته ای تضمين کننده منافع وامنيت

ملی کشورهاست.

استفاده صلح اميز ازانرژی هسته ای که نقش مهمی درمراحل توسعه وپيشرفت

کشور دارداز حقوق مسلم مردم کشور عزيزمان است.

اميدواريم که روح امام وشهداوتوفيقات حضرت ولی عصر(عج)همواره کشورمان را

ازتمام توطئه های داخلی وخارجی حفظ نمايد  .انشاءا...

درايام سوگواری سرور وسالارشهيدان برای همه مريضهای ازخداوند تقاضای شفای

عاجل را دارم.

پنجشنبه، 13 بهمن، 1384 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اللهم ارزقنی شفاعت الحسين يوم الورود.

عاشورا با همه زيباييهاش درراهه:زيباييهايی که اصلا

قابل توصيف نيست حسين زينب عباس چه قدر اين

اسمها قشنگن چه قدر زيباست به ديدار معشوق

رفتن وماندگار ماندن تا ابد کربلا بهترين نمايشگاه

فضيلتهاست.اوج اروج اسوه هاست.

زيارت عاشورای حسين(ع)چه قدر دل نشينه

دراين ايام ما راازدعای خيرفراموش نکنيد.

 

 

یکشنبه، 9 بهمن، 1384 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows